پنج شنبه , ۲ آذر, ۱۳۹۶
خانه / یادداشت (صفحه 3)

یادداشت

حکایت شاگرد مرحوم قاضی رضوان الله علیه

مرحوم قاضی

يكى از كسانى كه خدمت مرحوم قاضی رسيد و از ايشان دستور مى گرفت و جزء تلاميذ وى محسوب مى شد، آقا ميرزا إبراهيم عرب است؛ كه پس از ساليان دراز رياضتهاى سخت، به مطلوب أصلى نرسيده و براى وصول به كمال خدمت ايشان رسيد. ... چون خدمت مرحوم قاضی رسيد، گفت: من از شما تقاضا دارم كه هر دستورى داريد به من بدهيد، ولى من در ميان شاگردان شما نباشم...

توضیحات بیشتر »

لطفا مخالفان نظام و حکومت توجه فرمایند

لطفا مخالفان نظام و حکومت توجه فرمایند!

أدله وجوب تبعیت از ولی فقیه دلیل عقلی بر اساس نظام عقیدتی إسلام، حاکمیت از آن خداست. از طرفی خدا مستقیما در إدارۀ امور إجتماعی إنسان‌ها دخالت نمی‌کند و حاکمیت بر کارها ندارد. در عصر حاضر (غیبت امام زمان) که معصوم بر کارها حاکمیت ظاهری ئدارد ...

توضیحات بیشتر »

اهمیت احترام به سادات

احترام به سادات

حسين بن حسن بن محمّد بن إسمعيل بن جعفرالصّادق عليه السّلام در قم ساكن بود و آشكارا شرب خمر مى نمود. روزى به جهت مشكلى به أحمد بن إسحق أشعرى كه در قم وكيل در أمر أوقاف بود مراجعه كرد و أحمدبن إسحق به او اذن ورود نداد و وى را نپذيرفت و او با حال حزن و اندوه به منزلش بازگشت.

توضیحات بیشتر »

حکایت پیرمرد مستضعف سنی

حکایت پیرمرد مستضعف سنی و شیخ علی

(علامه طباطبائی رضوان الله علیه) فرمودند: در كربلا واعظى بود به نام سيّد جواد ... يك مرتبه گذرش افتاد به قصبه اى كه همه آنها سنی مذهب بودند، و در آنجا برخورد كرد با پيرمردى محاسن سفيد و نورانى؛ و چون ديد سنی است، از در صحبت و مذاكره وارد شد ...

توضیحات بیشتر »

حکایت همسایه ابوبصیر

همسایه ابوبصیر

ابوبصیر گوید: همسایه ای داشتم که برای حاکم کار می کرد و پول زیادی به دست آورده بود. مجالس ساز و آواز و شرب مسکرات برپا میکرد و باعث آزار من می شد. بارها به او شکایت کردم. ولی دست برنداشت. روزی در پی اعتراضات پی در پی من گفت: ...

توضیحات بیشتر »

مکاشفه آیة الله گلپایگانی در وادی السلام

مکاشفه آیه الله گلپایگانی

(مرحوم آقا سيد جمال گلپایگانی) مي فرمود: يك روز هوا گرم بود، رفتم به وادى السّلام نجف أشرف براى فاتحه اهل قبور و ارواح مؤمنين. چون هوا بسيار گرم بود، رفتم در زير طاقى كه بر سر ديوار روى قبرى زده بودند نشستم...

توضیحات بیشتر »

جوانی که سید الشهدا علیه السلام به او خوش آمد گفتند

جوانی که سید الشهدا علیه السلام به او خوش آمد گفتند

يكى از دوستان چنين نقل مى كرد كه: در ماشين نشسته و مشرّف به كربلاى معلّى مى شدم ... در نزديكى صندلى من جوانى ريش تراشيده و فرنگى مآب نشسته بود... ناگهان صداى اين جوان دفعتا به زارى و گريه بلند شد. بسيار تعجّب كردم، پرسيدم سبب گريه چيست؟ گفت: پس اگر به شما نگويم به چه شخصى بگويم؛

توضیحات بیشتر »