دوشنبه , ۷ اسفند, ۱۳۹۶
خانه / یادداشت / مانده ام تنها و مضطر، در میانم هشتاد زن

مانده ام تنها و مضطر، در میانم هشتاد زن

تنها و مضطر

مانده‌ ام تنها و مضطر، در میانم هشتاد زن

آه خواهر، اشک مادر، اکبرم در بین دشمن

سجادم بیمار دشت و آخرین سرباز لشکر

از ملائک سرتر و برخلائق هست برتر

گوشه خیمه‌ای از تب می‌سوزد جبینش

قلب من صد پاره شد از ترک روی لبش

در کنارش بنشستم، دست در دستش گرفتم

منتظر مانده بگویم، چه آمده بر قمرم

ناله جانسوز رباب، چرا به گریه شبیه

چرا یکدفعه قد من، اینطور از پشت خمیده

محاسن خونینم به خون کی خضابه

آیا این عمود روی زمین، مال خیمه عباسه

چرا از ظهر علی اکبر سراغش را نگرفته

نکنه خدایی ناکرده اتفاقی افتاده؟

خدایا تو خود کمک کن چگونه جوابش گویم

اکبر و اصغر و عباس، از کدام براش بگویم؟

صلی الله علیک یا اباعبدالله

شاعر: سیده حسنی حسینی طهرانی

مطلب پیشنهادی

بی عرضه نباش

بی عرضه نباش!

عضو هیئت علمی هستی؟ رئیس هستی؟ کارخونه داری؟ پول داری؟ اینا مهم نیست... یه چیز داشته باش در راه خدا بدی... بی عرضه نباش! ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *