شنبه , ۲۷ مرداد, ۱۳۹۷
خانه / یادداشت / محسن حججی برادر عزیزم …

محسن حججی برادر عزیزم …

نامه ای به محسن حججی برادر عزیزم

دوست داشتم برایت بنویسم

محسن حججی عزیزم

اما تا قلم به دست می گیرم، چشمانت شرمنده ام می کنند

چشمان تو نه فقط تن داعش را

تن همه ما را لرزاند

من کاری به سلفی بگیران با موگرینی ندارم، آن ها خود می دانند و خدایشان

مطمئنم آن ها با دیدن چشمان تو، تکانی هم نخورده اند، چرا که تکان خوردن از مردگان بر نمی آید!

کاش ذره ای از حیا و غیرت تو در تن آن مردگان بهارستان بود، بلکه به خود می آمدند

زنده تویی محسن عزیزم

نقل چشمانت بود

چشمانی که طعنه می رنند به غیرت و مردانگی مدعیان

چشمانی که حجت را بر همه آزادمردان جهان تمام کرده اند

چشمانی که چشمه اراده اند

چشمانی که خواب را از چشمانم ربوده اند

وای که هرچه در وصف چشمانت بگویم کم است…

محسن حججی عزیزم

می خواهم با افتخار زین پس برادر صدایت کنم

برادر

کمی تو را می خواهم

فقط کمی تا سوالی از تو پرسم

بیا و بگو چه کردی که تو آنجایی و ما اینجا؟

 

مطلب پیشنهادی

حمیدرضا صادقی

زیبا و زیباتر

اولیاء خدا آمده‌اند تا بگویند دزدی بد است؟ ظلم بد است؟ دروغ بد است؟ این‌ها دین می‌خواهد؟ این‌ها امام حسین می‌خواهد که به خاطرش به گودی قتلگاه برود و تیکه تیکه شود؟ ندیده اید تا حالا این آدم‌های بی دین همه‌شان می گویند دزدی بده، دروغ بده، ظلم بده و ...؟ در فیلم‌ها ندیده‌اید؟ فیلم‌های هندی، کره‌ای، ژاپنی، هالیوودی و... همه می‌گویند دزدی بده، دروغ بده و... به خاطر این خداوند پیامبر می‌فرستد؟

یک دیدگاه

  1. سلام.واقعا وبسایت خوبی دارید




    0



    0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *