جمعه , ۲۵ خرداد, ۱۳۹۷
خانه / یادداشت / محسن حججی برادر عزیزم …

محسن حججی برادر عزیزم …

نامه ای به محسن حججی برادر عزیزم

دوست داشتم برایت بنویسم

محسن حججی عزیزم

اما تا قلم به دست می گیرم، چشمانت شرمنده ام می کنند

چشمان تو نه فقط تن داعش را

تن همه ما را لرزاند

من کاری به سلفی بگیران با موگرینی ندارم، آن ها خود می دانند و خدایشان

مطمئنم آن ها با دیدن چشمان تو، تکانی هم نخورده اند، چرا که تکان خوردن از مردگان بر نمی آید!

کاش ذره ای از حیا و غیرت تو در تن آن مردگان بهارستان بود، بلکه به خود می آمدند

زنده تویی محسن عزیزم

نقل چشمانت بود

چشمانی که طعنه می رنند به غیرت و مردانگی مدعیان

چشمانی که حجت را بر همه آزادمردان جهان تمام کرده اند

چشمانی که چشمه اراده اند

چشمانی که خواب را از چشمانم ربوده اند

وای که هرچه در وصف چشمانت بگویم کم است…

محسن حججی عزیزم

می خواهم با افتخار زین پس برادر صدایت کنم

برادر

کمی تو را می خواهم

فقط کمی تا سوالی از تو پرسم

بیا و بگو چه کردی که تو آنجایی و ما اینجا؟

 

مطلب پیشنهادی

الهی العفو

خدا که انقدر مهربون نیست!

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ[1] بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را این یک جلوه مهربانی خداست دیگه! بخونید من جوابتون رو میدم آقا اینجوری باشه ما با یه شب قدر بیست و سوم از اولیاءالله می‌شویم؟! بله قطعا همینطوره...

یک دیدگاه

  1. سلام.واقعا وبسایت خوبی دارید




    0



    0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *