دوشنبه , ۷ اسفند, ۱۳۹۶
خانه / یادداشت / حکایت شاگرد مرحوم قاضی رضوان الله علیه

حکایت شاگرد مرحوم قاضی رضوان الله علیه

 حکایتمرحوم قاضی

يكى از كسانى كه خدمت مرحوم قاضی رسيد و از ايشان دستور مى گرفت و جزء تلاميذ وى محسوب مى شد، آقا ميرزا إبراهيم عرب است؛ كه پس از ساليان دراز رياضتهاى سخت، به مطلوب أصلى نرسيده و براى وصول به كمال خدمت ايشان رسيد.

 … چون خدمت مرحوم قاضی رسيد، گفت: من از شما تقاضا دارم كه هر دستورى داريد به من بدهيد، ولى من در ميان شاگردان شما نباشم…

 اين تشرّف و گفتگوى او با مرحوم قاضی در حالى بود كه مرحوم قاضى از كنار شطّ (شطّ فرات) از كوفه به سوى مسجد سهله مى رفتند و تقريباً تا نزديك مسجد سهله سخنشان طول كشيد.

 مرحوم قاضى از او پرسيدند: آيا زن دارى؟! گفت: نه؛ وليكن مادرى و خواهرى دارم! مرحوم قاضی به او فرمودند: روزىِ آنها را از كدام راه به دست مى آورى؟!

 (در اينجا كه نمى توانست اين سرّ را نزد مربّى و معلّم و بزرگمردى كه مى خواهد از او دستور بگيرد، انكار كند، از روى ناچارى و ضرورت) گفت:

 من به هر چه ميل كنم، فوراً برايم حاضر مى شود، مثلًا اگر از شطّ، ماهى بخواهم فوراً ماهى خودش را از شطّ بيرون مى افكند، اينطور، و با دست خود اشاره به شطّ نموده، فوراً يك ماهى خودش را از درون آب به روى خاك پرتاب كرد.

 مرحوم قاضی به او فرمود: اينك يك ماهى بيرون بينداز. ديگر هرچه اراده كرد نتوانست. مرحوم قاضی به او فرمود: بايد دنبال كسب بروى و از اين طريق تهيّه روزى نمائى.

 او تمام دستورات لازم را گرفت و به كاظمين مراجعت كرد و به شغل الكتريكى و سيم كشى پرداخت و از اين راه امرار معاش ميكرد

 و حالات توحيدى او بسيار قوىّ و شايان تمجيد شد، بطورى كه در نزد شاگردان مرحوم قاضی به قدرت فهم و عظمت فكر و صحّت سلوك، و واردات عرفانيّه و نفحات قدسيّه ربّانيّه معروف و مشهور گرديد.

مرحوم علّامه طهرانی به نقل از مرحوم شیخ عباس قوچانی رضوان الله علیهما؛ «نور مجرد» ج ۱ ص ۷۳۹

مطلب پیشنهادی

بی عرضه نباش

بی عرضه نباش!

عضو هیئت علمی هستی؟ رئیس هستی؟ کارخونه داری؟ پول داری؟ اینا مهم نیست... یه چیز داشته باش در راه خدا بدی... بی عرضه نباش! ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *