دوشنبه , ۳ مهر, ۱۳۹۶
خانه / یادداشت / قضیه کشف حجاب و علماء طهران

قضیه کشف حجاب و علماء طهران

مرحوم علّامه آیةالله حسینی طهرانی قدّس الله نفسه الزکیّة:

 تا آنكه كشف حجاب عملى شد … و وضع آن زمان اصلًا گفتنى نيست … هر چه انسان بخواهد بنويسد مطلب بالاتر است. و هر چه بخواهد بگويد، نمى تواند آن مطلب را برساند.

 … وقتى خواستند بى حجابى را رسمى كنند امر كردند كه رئيس هر صنفى يك مجلس ضيافت و ميهمانى تشكيل بدهد، و افراد آن صنف را دعوت كند كه با خانمهايشان مكشّفه و با كلاه (زنها هم با كلاههاى فرنگى) در آن مجلس شركت كنند. اين مجالس خيلى تشكيل شد.

… آنوقت در طهران، براى آقايان علماء كه اجباراً بايد مجلسى تشكيل دهند و آقايان علما همه در آن مجلس شركت كنند، چهار نفر را مشخّص كردند كه از سرشناسان درجه يك طهران بودند؛

 … يكى از آن چهار نفر پدر ما بود، يكى مرحوم آية الله آقا شيخ على مدرّس، يكى مرحوم آية الله امام جمعه طهران، و يكى مرحوم آية الله شريعتمدار رشتى. اين چهار نفر را معيّن كردند كه بعنوان رئيس، تمام علما را با خانمهايشان بى حجاب و مكشّفه، در چهار مجلس در خانه هاى خود دعوت كنند.

 … و آن زمان حتّى غير از زمان اين محمّد رضا هم بود؛ زمان محمّد رضا شدّت و فشار و مشكلات خيلى بالا بود، ولى حساب شده و كلاسيك و از راه بود. امّا در آن زمان فقط فُحش و قدّاره و تفنگ بود و اگر كسى اينكار را نمى كرد يك پاسبان مى آمد و او را مى كشيد و مى برد؛ اينطورى بود.

…. و رئيس نظميّه هم سرتيپ محمّد خان درگاهى بود كه او را بايد از اشرار روزگار محسوب داشت؛ در شرارت ها و جنايت ها داستانهائى دارد كه از تصوّر بيرون است. …. در آنوقت پدر ما مريض بود. حصبه داشت و در منزل بسترى بود. يكى از مأمومين مسجد ايشان … ساعت سازى بود به نام سيّد عليرضا صدقى نژاد. و فرد متديّنى بود، ولى از طرفى هم با همان سرتيپ محمّدخان درگاهى بمناسبت همين امور تعميرات ساعت، سلام و عليك داشت.

 يك روز كه من از مدرسه به منزل آمدم، ظهر بود، كيفم دستم بود و كوچك بودم، آمدم در قسمت بيرونى خدمت پدرمان نشستم و ايشان هم در بستر افتاده بودند؛ ديدم در زدند، و اين سيّد عليرضا صدقى نژاد آمد منزل و سلام كرد و نشست و شروع كرد به احوالپرسى و پدر ما هم افتاده بود.

 در بين احوالپرسى و سخنانش گفت كه: سرتيپ محمّد خان درگاهى آمده در دكّان ما و گفته كه تو به آقا اين خبر را بده كه ايشان هم يكى از چهار نفرى هستند كه در طهران معيّن شده اند براى اينكه مجلس تشكيل بدهند. ولى من گفتم آقا مريض اند، الآن توى رختخواب افتاده اند. سرتيپ گفت: ما صبر مى كنيم تا ايشان حالشان خوب شود، ما صبر مى كنيم.

تا اين جمله را پدر ما شنيدند بلند شدند و در رختخواب نشستند و گفتند: تو فلان … خوردى گفتى فلان كس مريض است. من كجا مريضم؟ من سالمم!

اين …خيال مى كند كه ما مثل خودش هستيم؛ و شروع كرد به فحش دادن، یک فحشهایی که تا آنوقت من نشنیده بودم و شاید تا بحال نشنیده باشم! از کجا پدر ما یاد گرفته بود؟! از آن فحشهاى بسيار قبيح و زشت نه از اين فحش هاى عادى؛ كه اين پدر سوخته چه هست و چه هست …

اين فلان است كه دست دخترانش (اشرف و شمس) را گرفته و در ۱۷ دى، و برده نشان سربازها داده بعنوان جشن. او خيال مى كند ما مثل خودش هستيم كه دخترهاى خودمان را به مردم نشان دهيم؟ زن خودمان را نشان دهيم؟

ايشان شروع كرد به فحش دادن و رنگش شده بود مثل توت سياه، و آن بيچاره سيّد عليرضا رنگش مثل ليمو زرد شده بود. اصلًا داشت مى مرد!

برو بگو به اينها (اشاره به سرتيپ درگاهى) كه عين اين پيغام مرا براى اين غول بيابانى ببرند: ما دين داريم، شرف داريم، عزّت داريم، مسلمانيم، حيا داريم، زنهاى ما عفيف اند، نجيبند؛ اين خيال را از سر خودت دور كن!

و امّا من يك سر دارم و اگر خيلى بيشتر از اين هم سَر مى داشتم، حاضر بودم در اين راه بدهم. حالا متأسّفم چرا يك سر دارم! امّا زن و بچّه ام بعد از اينكه من كشته شدم اينها را هم نمى توانيد ببريد، مگر اينكه طناب به پايشان ببنديد و توى كوچه بكشيد، وسط كوچه هم آنها جان مى دهند. برخيز برو!

صدقى نژاد گفت: آقا من چطور اين حرفها را به سرتيپ بگويم؟ چطور من اين حرف را بزنم؟ عين اينها را من بروم بگويم؟! من چطور بگويم؟!

گفتند: از شفاعت جدّم در روز قيامت محروم باشى اگر يك كلمه از اينها را كه بتو گفتم كمتر بگوئى. سيّد عليرضا صدقى نژاد برخاست و با حالى بسيار افسرده و ناراحت رفت.

و بعد مرحوم پدر ما بما گفت كه: سرتيپ محمّد خان رفته دكّان سيّد عليرضا، و او هم ماجرا را گفته كه ايشان چنين پيغامى داده اند. سرتيپ هم سرى تكان داده و گفته: تا ببينيم تا ببينيم.

…در دنباله كارى كه پدر ما كرد، آقاى شيخ على مدرّس هم گفته بود: من اين كار را نمى كنم! آقاى شريعتمدار رشتى هم گفته بود: من اينكار را نمى كنم! مرحوم امام جمعه طهران هم گفته بود: من يك سر دارم، آن را هم در اين راه مى دهم! ما اينكار را نمى كنيم؛ آن سه تا هم نفى كردند.

📚 وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام ص ۱۰۳ تا ۱۱۷

دانلود کتاب وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام

مطلب پیشنهادی

گناه یعنی خداحافظ امام حسین

گناه یعنی: خداحافظ امام حسین

گناه = خداحافظ امام حسین! میدونستی هر گناهی که میکنی، ثانبه به ثانیه، ساعت به ساعت، و چه بسا ماه‌ها ظهور حضرت ره به تاخیر میندازی؟؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *