دوشنبه , ۳ مهر, ۱۳۹۶
خانه / یادداشت / حضرت زهرا و ماجرای کوچه

حضرت زهرا و ماجرای کوچه

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا [۲]

«همانا كسانی‌كه خدا و فرستادۀ او را آزار می‌رسانند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت لعنت كرده و از رحمت خویش دور می‌دارد و برایشان شكنجه خواركننده‌ای فراهم كرده است.»

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت زهرا و ماجرای کوچه

حمیدرضا صادقی[۱]

در ابتدا سخن خود را با روایتی از پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم که در کتب اهل‌سنت ذکر شده است آغاز می‌کنیم :

عن ابن عباس، قال: ان رسول الله صلی الله علیه و آله کان جالسا ذات یوم، اذ أقبل الحسن فلما رآه بکی… ثم اقبلت فاطمه علیها السلام فلما رآها بکی ثم قال: الیّ الیّ یا بنیّه فاطمه فأجلسها بین یدیه فقال: و اما ابنتی فاطمه فانها سیده نساء العالمین من الاولین و الآخرین و انّی لّما رأیتها ذکرت ما یصنع بها بعدی کانّی بها و قد دخل الذّل بیتها و انتهکت حرمتها و غصب حقّها و منعت ارثها و کسر جنبها و اسقطت جنینها و هی تنادی یا محمداه! فلا تجاب و تستغیث فلا تغاث… فتکون اول من یلحقنی من اهل بیتی فتقدم علیّ محزونةً مکروبةً مغمومةً مغصوبةً مقتولةً، یقول رسول الله صلی الله علیه و آله عند ذلک: اللّهم العن مَن ظلمها و عاقب مَن غصبها و ذلّل مَن اذلّها و خلّد فی نارک مَن ضرب جنبَها حتّی ألقت ولدَها فتقول الملائکة عند ذلک آمین.[۳]

«ابن عباس گوید: رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم روزی نشسته بودند که حسن علیه‌السلام وارد شد، هنگامی که پیامبر او را دید گریست… سپس فاطمه سلام‌الله‌علیها وارد شد. پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله وسلّم با دیدن او نیز گریست. آنگاه فرمود: دخترم فاطمه نزد من آی، نزد من آی. او را نزد خود نشاند. سپس فرمود: دخترم فاطمه سرور زنان جهان هستی است، از آغاز تا فرجام. چون او را می‌بینم به‌خاطر می‌آورم آنچه را که پس از من بر او روا می‌دارند. گویا او را می‌بینم که ذلت و خواری به خانه اش راه یافته، حرمتش شکسته شده، حقش غصب شده، از ارثش منع شده، پهلویش شکسته، جنین او سقط می‌گردد و او ندا می‌دهد: وا محمدا! اما جوابی نمی‌شنود، دادرسی می‌طلبد، کسی به فریادش نمی‌رسد… از اهل بیتم او نخستین کسی است که به من می‌پیوندد، نزد من می‌آید درحالی‌که محزون، ناراحت، غم‌دیده و حقش غصب شده و کشته شده (شهیده) است.

در آن هنگام رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمودند: خدایا! هر‌که به او ظلم کرده را لعنت کن و هر‌که حق او را غصب کرده عذاب کن، هر‌که به او اهانت کرده خوار‌ساز و آنکه به پهلویش چنان زده که فرزندش افکنده شود در آتش جاودان کن. ملائکه هم می‌گویند: آمین!»

همانطور که مشاهده فرمودید، پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در زمان حیاتشان به شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها اشاره کردند. شهادت حضرت صدیقه کبری سلام‌الله‌علیها حقیقتی است جانسوز که علی‌رغم سعی عده‌ای (وهابیون) بر افسانه جلوه‌دادن آن و طرح شبهات متعدد و توزیع آ‌ها در مدارس کشور و مسموم کردن ذهن دانش‌آموزان شیعه و محبّ اهل‌بیت علیهم‌السلام، اما به دلیل روایات فراوان در کتب خود اهل‌تسنن بر وقوع آن فاجعه، از کتمان و انکار آن ناکام ماندند.

مگر می‌شود خورشید را در آسمان دید و منکر روز شد؟ مگر می‌شود ظلم‌های وارده بر حضرت  را انکار کرد؟[۴] تهدید به آتش زدن خانه، هجوم به خانه حضرت، آتش زدن درب خانه،  خانه‌ای که حرم امن خدایی‌ها بود! جسارت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، ضربه زدن به ایشان، سقط حضرت‌ محسن علیه‌السلام و … همه و همه وقایعی است که در کتب شیعه و سنی ذکر شده است.

کیست که این روایت را نشنیده باشد؟!

ابن أبى وقّاص قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَهِ‏ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّى؛ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِى وَ مَنْ سَآءَهَا فَقَدْ سَآءَنِى؛ فَاطِمَةُ أَعَزُّ النَّاسِ إلَىَّ.

«سعد بن أبى وقّاص ميگويد: از رسول خدا شنيدم كه می‌فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ كسى‌كه او را خشنود كند مرا خشنود نموده و كسى‌كه او را محزون كند و به او بدى برساند، مرا محزون نموده و به من بدى رسانيده است؛ فاطمه عزيزترين مردم در نزد من است.»[۵]

امثال این روایت زیاد است.[۶]

شاعر چه زیبا گفت:

آتش زدن بـــه خانـــۀ مــولا بهانـــه بـود                        مقصــود خصم کشتن بانوی خانـــه بـود

از آن به باب وحی لگد زد عــدو کـــه دید                         جـان علی بــه پشت در آستانــه بـــــود

بــــا آن‌همــه سفـــارش پیغمبـــر خــــدا                    پـاداش دوستــــی علی تازیانــــه بـود ؟[۷]

بارى، با تمام اين سفارشات كه از جانب رسول الله صلّى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم به عمل آمد، امّت و صحابه در روز اوّل رحلت آن حضرت مزد آن حضرت را كه اجر رسالت بود دادند. جنازه رسول خدا هنوز كفن و دفن نشده‏ بود كه در سقيفه بنى ساعده براى ربودن حكومت و رياست بر مردم، بر سر هم كوفتند و سپس هجوم به خانه ولايت و طهارت آوردند.[۸]

دود بود و دود بود و دود بود                   گل میان آتش نمرود بود

شعله می پیچید بر گرد بهار                 خون دل می خورد تیغ ذوالفقار

یک طرف گلبرگ اما بی سپر                 یک طرف دیوار بود و میخ در

میخ یاد صحبت جبریل بود                       شاهد هر رخصت جبریل بود

قلب آهن را محبّت نرم کرد                   میخ از چشمان زینب شرم کرد

شعله تا از داغ غربت سرخ شد              میخ کم کم از خجالت سرخ شد

گفت با در رحم کن سویش مرو             غنچه دارد، سوی پهلویش مرو

حمله طوفان سوی دود شمع کرد           هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد

روز، رنگ تیرۀ شب را گرفت                     مجتبی چشمان زینب را گرفت

پای لیلی چشم مجنون می‌گریست               میخ بر سر می زد و خون می‌گریست

جوی خون نه تا به مسجد رود بود                   دود بود ودود بود و دود بود[۹]

فضيحت كار به درجه‏‌اى بود كه براى هيچكس مخفى نشد، و آلام و مصائب حضرت صدّيقه و مظلوميّت او را همه فهميدند و هر چه خواستند پنهان كنند نشد و كار از كار گذشته بود.

آری، ما هم دلمان می‌خواست افسانه باشد… ما هم دلمان می‌خواست دروغی بیش نباشد… دلمان می‌خواست چنین ننگی بر دامن امت آخرالزمان نماند…. دلمان می‌خواست گوش‌هایمان چنین واقعه ای را نمی‌شنید و چشم‌هایمان روایاتش را در کتاب های معتبر شیعه و سنی نمی‌دید… آخر چگونه ممکن است اصحاب و امت پیامبری، با دختر پیامبرشان چنین کرده باشند؟!

ای کاش دروغ بود! ای کاش قصه شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها افسانه بود…! ولی افسوس؛ افسوس که هر چه می‌گردیم و باز می‌گردیم، بیشتر قطعی و یقینی می‌شود. آخر صدها روایت شیعه را هم رها کنیم، پس روایات اهل‌سنت چه؟ با روایات معتبر آنها چه کنیم؟

چه کنیم که خودشان اعتراف دارند؟! چه کنیم که بزرگان‌شان پذیرفته‌اند…؟!

آری! کوتاه کنیم، بر حقیقت نمی‌توان چشم بست… و قصه این حقیقت چند کلمه بیشتر نیست:

دستور قتل زهرا صادر شد. او را تهدید کردند. به درون خانه اش ریختند.

خانه اش را آتش زدند. بر او ضربه زدند، بچه اش را سقط کردند.

و آخر… زهرا سلام‌الله‌علیها  را به شهادت رساندند…

باری، این گناه  لکه ننگی ابدی و همیشگی در نامه عمل ظالمین شد…

کلام را با اشعاری که ابن‌شهر‌آشوب از آن بضعه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم روايت كرده است به پایان می‌رسانیم:

قُل لِلمُغَيَّبِ تَحْتَ أطْبَاقِ الثَّرَى             إن كُنتَ تَسْمَعُ صَرخَتِى وَ نِدآئِيَا

صُبَّتْ عَلَىَّ مَصَآئِبٌ لَوْ أنَّهَا             صُبَّتْ عَلَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا

قَد كُنْتُ ذَاتَ حِمًى بِظِلِّ مُحَمَّدٍ             لَمْ أَخْشَ مِنْ ضَيْمٍ  وَ كَانَ ‏جَمَالِيَا

فَالْيَومَ أَخْشَعُ لِلذَّلِيلِ وَ أَتَّقِى             ضَيْمى و أَدفَعُ ظَالِمِى بِرِدآئِيَا

فَإذَا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ فِى لَيْلِهَا             شَجْنًا عَلَى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَبَاحِيَا

فَلَأَجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَكَ مُونِسى             وَ لَأَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فِيكَ وُشَاحِيَا

مَاذَا عَلَى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ أَحْمَدٍ             أنْ لَايَشُّمَّ مَدَى الزَّمَانِ غَوَالِيَا [۱۰]

حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها بعد از رحلت پدر و مصائبى كه از ناحيه دشمنان به آن حضرت می‌رسيد، بر سر قبر رسول خدا رفته و صورت بر خاك می‌گذارد و بدين أشعار با پدر خود مناجات می‌كرد:

«بگو به آن پدر مهربانى كه در زير خاك‌هاى زمين پنهان شده است: اگر ناله و فرياد مرا گوش می‌دهى و سخن مرا مى‏شنوى، من با تو راز و نيازهائى دارم. اى پدر جان! از هنگامى‌كه تو از دنيا رخت بر بستى، چنان مصيبت‏هاى كمرشكنى بر من وارد شد كه هر آينه اگر بر روزهاى روشن دنيا وارد می‌شد، از سنگينى و سختى آن مانند شب ظلمانى تاريك می‌شدند.

اى پدرجان! من در سايه حمايت تو محفوظ بودم، و تو يگانه حامى‌اى بودى كه مرا از هر گزند مصون می‌داشتى. اى گل روى من! اى زينت محفل من! تا تو بودى من از هيچ ظلم و آزارى بيم نداشتم، ليكن امروز كه از دنيا رفتى و دشمنان تو مرا بى تو ديدند، بايد براى افراد فرومايه و زبون فروتنى كنم و براى حمايت از دين تو و دفاع از حق علىّ پسرعموى تو چادر بر سر كنم و به مسجد رفته و جلوى ظلم و ستم را بگيرم.

اى پدر مهربان! اگر گاه‌گاهى هنگام شب تار، قُمرى در شاخه درخت به‏ گريه در آيد، بدان كه من هر روز روشن و هر بامداد تابان بر تو گريه مى‏كنم.

آرى، از اين به بعد غم و اندوه بر فراق تو مونس من خواهد بود و اشك‌هاى چشم من چون گردنبندى، بر سينه من قرار خواهد گرفت. آرى، كسى كه خاك قبر تو را ببويد و بوى نسيم تربت تو بر مشام او برسد، ديگر چه نيازى دارد كه در طول مدّت روزگار عطر و غاليه استعمال كند.»[۱۱]

ان شاء الله که خداوند همه ما را محب و معتقد و مطیع حضرات اهل‌بیت علیهم‌السلام قرار دهد. الهی آمین.

[۱] . محصل سطح ۴ و مدرس سطح ۲ حوزه علمیه.
[۲]  .سوره احزاب، آیه ۵۷٫
[۳] . فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۴ تا ۳۶٫
[۴] . یعقوبی، احمد‌بن‌ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، ملل و نحل شهرستانی، ج۱، ص۷۳؛ ابن‌ قتیبه‌، الإمامة و السیاسة، ج۱، ص۱۲٫
[۵] . مجلسی، محدباقر، بحارالانوار، ج۱۰، ص۹٫
[۶] . فخر رازى در تفسير، طبع دوّم دار الكتب العربيّة، ج ۲۷، در ذيل تفسير آيه مودّت، ص ۱۶۶ مى‏گويد: قالَ صَلّى اللهُ علَيه وءَالِه وسلّم: فاطِمةُ بَضعَةٌ مِنّى يُؤْذينى ما يُؤذيها؛ ودر بحار الأنوار، طبع كمپانى، ج ۱۰، ص ۹؛ و از طبع حروفى، ج ۴۳، ص ۲۳ آمده است:  از أمالى شيخ طوسى حديث می‌كند با سند متّصل از جميع بن عمير قال: قالتْ عَمَّتى لعآئِشةَ و أنا أسمَعُ لَه: أنْتِ مَسيرُكِ إلى عَلِىٍّ ما كانَ؟
قالَتْ: دَعينا مِنكِ! إنّه ما كان مِن الرِّجالِ أحبُّ إلى رسولِ اللهِ مِن عَلىٍّ و لا مِن النِّسآءِ أحبُّ إليه مِن فاطمةَ.
«عمّه من در حالی‌كه من مى‏شنيدم به عائشه گفت: قضيّه جنگ تو با على چه بود؟ عائشه جواب داد: رها كن ما را! تحقيقاً نزد رسول خدا در بين مردان كسى محبوب‌تر از على و در بين زنان كسى محبوب‌تر از فاطمه نبود.»
و آية الله سيّد شرف الدّين عاملى در كتاب الكلمة الغرّآء  ص ۲۴۶ روايت مى‏كند كه:
وَ أخْرَجَ ابْنُ عَبْدِ البِرِّ (فى ترجِمةِ الزَّهرآء مِن استيعابه) بِالإسْنادِ إلَى ابنِ عُمَيْرٍ قال: دَخَلْتُ عَلَى عَآئِشَةَ فَسَألْتُها أَىُّ النّاسِ كانَ أحَبَّ إلَى رَسولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ؟ قالَتْ: فاطِمَةُ. قُلْتُ: فَمِنَ الرِّجالِ؟ قالَتْ: زَوْجُها.
«و ابن عبد البرّ با إسناد به ابن عمير روايت كرده است كه او می‌گويد: بر عائشه وارد شدم و از او پرسيدم: كداميك از مردم نزد رسول خدا صلّى‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم محبوب‌تر بود؟ گفت: فاطمه. پرسيدم: از مردان چه كسى؟ گفت: شوهر او.» (علامه حسینی ‌طهرانی، سیدمحمدحسین، رساله‌مودت، ص۷۳)
[۷] . حاج غلامرضا سازگار.
[۸] . علامه‌ حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین، رساله‌مودت، ص۱۸۶٫
[۹] . حسن لطفی.
[۱۰] . ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۱۶۸٫ و در كتاب السّيرةالنّبويّة للسّيد احمد زينى (دحلان) كه در حاشيه سيره‌حلبيّه طبع شده است، بيت دوّم و آخر را از حضرت صدّيقه نقل می‌كند كه آن‌حضرت از خاك قبر رسول خدا بر چشم گذارده و انشاء كردند. و در مفاتيح‌الجنان در وقايع بيست و هشتم ماه صفر، در ص ۲۹۴ اين أشعار را با مختصر اختلافى در لفظ، از شيخ يوسف شامى در كتاب الدّرّ‌النّظيم نقل كرده است. و أيضاً گويد: فاطمه عليها‌سلام‌الله بعد از دفن پدر گريست و گفت: يا أبتاه أجاب ربًّا دَعاه، يا أبتاه مِن رَبِّه ما أدناه.
[۱۱] . علامه‌ حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین، رساله‌مودت، ص۲۵۸٫

مطلب پیشنهادی

گناه یعنی خداحافظ امام حسین

گناه یعنی: خداحافظ امام حسین

گناه = خداحافظ امام حسین! میدونستی هر گناهی که میکنی، ثانبه به ثانیه، ساعت به ساعت، و چه بسا ماه‌ها ظهور حضرت ره به تاخیر میندازی؟؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *