شنبه , ۲۵ آذر, ۱۳۹۶
خانه / یادداشت / چرا خدا بندگانش را امتحان می‌کند؟

چرا خدا بندگانش را امتحان می‌کند؟

چرا خدا بندگانش را امتحان می‌کند؟

6538547384803434637بسم الله الرحمن الرحیم

أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ. وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ.[۱]

آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى‌‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏‌گيرند؟ و به يقين كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم تا خدا آنان را كه راست گفته‏‌اند معلوم دارد و دروغگويان را [نيز] معلوم دارد.

آیات زیادی در قرآن مجید ناطقند بر اینکه خداوند متعال تمام بندگان خود را امتحان و آزمایش می‌فرماید، حتی انبیاء و اوصیاء و اولیاء خود را؛ و بلکه طبق مثل معروف هرکه بامش بیشتر برفش بیشتر، امتحان بر انبیاء و اوصیاء سخت تر و شدیدتر و دشوارتر است.

اخبار و احادیث زیادی از معصومین سلام‌الله علیهم اجمعین هم در این باب وارد است، به عنوان نمونه به حدیث زیر توجه بفرمایید:

امام صادق عليه السلام :

 إنَّ فی کِتابِ عَلیٍّ إنَّ أشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً النَّبیّونَ ثُّمَ الوَصیُّونَ ثُّمَ الأمثَلُ فَالأمثَلُ وَ إنَّما یُبتَلَی المُومِنُ عَلَی قَدر أعمالِهِ الحَسَنَةِ فَمَن صَحَّ دِینُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ أشتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ ذَلِکَ أنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَم یَجعَل الدُّنیا ثواباً لِمُؤمِن وَ لَا عُقُوبَة لَکافِر وَ مَن سَخُفَ دینُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ وَ أنَّ البَلَاءَ أسرَعُ إلَی المُومِنُ التَّقیِّ مِنَ المَطَرِ إلَی قَرَار الأرض.[۲]

«درکتاب علی آمده: شدیدترین بلاها در بین آفریدگان، نخست به پیامبران و سپس به اوصیاء می رسد و آنگاه به مثل و شبیه ترین مردم به آنها. مومن به مقدار نیکی هایش آزموده می شود. هر که دینش درست و کارش نیک باشد، بلایش شدیدتر است، چرا که خدای عزوجل دنیا را مایه پاداش مومن قرار نداده و نه وسیله عذاب کافر. اما آن که دینش نادرست و کارش سست باشد، بلایش اندک است. بلا به انسان مومن پرهیزکار زودتر می رسد تا باران به سطح زمین.»

جدای از آیات و روایات، تاریخ و عقل و مشاهده و عیان نیز گواه صدق این موضوع هستند که همیشه از قدیم تا کنون بشر امتحان شده و می‌شود.

اما سوالی که ممکن است برای هرکسی پیش بیاید این است که:

چرا خدا بندگانش را امتحان می‌کند؟ آیا آنها را نمی‌شناسد و می‌خواهد بشناسد، مثل امتحان کردن مردم از همدیگر؟!

در این نوشته ما به دنبال پاسخ این سوال هستیم. با توجه به ترجمه آیه‌ای که در ابتدا ذکر شد، بدیهی است که با ادعا چیزی ثابت نمی‌شود، همانطور که تنها با گفتن «آمنا» (ایمان آوردیم) کسی مومن نمی‌شود. این امتحان است که حقیقت اشخاص را معرفی می‌کند، مومن را از منافق و کافر جدا می‌سازد. از آیاتی که در ادامه ذکر خواهیم کرد لزوم و اهمیت امتحان واشحتر و روشن‌تر می‌شود.

علت امتحان چیست؟

خداوند چرا بندگان خود را امتحان می‌کند؟ خدایی که یقینا بندگان خود را از همه بهتر و بیشتر می‌شناسد، زیرا ممکن نیست بناء ساختمانی را که خود ساخته نشناسد و نداند در آن چه به کار برده استو یا نقاش نقاشی را که خود کشیده نشناسد و … پس چگونه ممکن است خالق متعال مخلوق خود را نشناسد و حال آنکه در آخر آیه‌ای که عنوان شد برای رفع این اشتباه می‌فرماید: فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ و مسلما خدا می‌داند و می‌شناسد راستگویان را و می‌داند و می‌شناسد دروغگویان را. همچنین در جای دیگری می‌فرماید: يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ[۳]  یعنی خداوند می‌داند چشم‌های خائن و یا خیانت چشم‌ها را و چیزهایی که در درون سینه‌ها دارند و نیز می‌فرماید: وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ[۴] .

آن بشر است که پس از یک سال دانشجو را امتحان می‌کند تا پایۀ تحصیلات یکساله او را بداند و بفهمد که آیا قابلیت ارتقاء به کلاس بالاتر را پیدا کرده یا خیر، ساعت فروش که ساعت هم تعمیر می‌کند یکشبانه روز پس ار تعمیر آن را نزد خود نگه می دارد تا کار او را ببیند و بفهمد درست تعمیر کرده یا نه و … اما خداوند که عالم الغیب و الشهادة است، منزه است که اینچنین باشد. پس امتحان کردن خداوند بندگان را، مثل امتحان کردن مردم از یکدیگر و اشیاء نمی‌باشد، خدا از حین انعقاد نطفه، بلکه پیشترش از وضع زندگی هفتاد ساله و یا بیشتر و کمترش به خوبی با خبر و آگاه است.

دفع شبهه جبر:

مخفی نماند که علم خدا به افعال و کرداری که از بشر بعدا صادر می‌شود تاثیر در اعمال و کردار ندارد تا شبهه جبر در میان آید، و کسی نمی‌تواند بگوید چون خدا می‌دانسته من امروز مجبور بودم که چنین عملی را انجام دهم و در این معصیت مجبورم، همانطوری که دکتر از وضع مزاج مریض دانست که او چند روز دیگر می‌میرد و روز دهم بیمار مرد، علم دکتر تاثیری در مردن او ندارد.

پس اینکه می‌گوییم خداوند علم دارد به افعال ما، باید توجه داشته باشیم به این نکته ظریف که خداوند علم دارد به اینکه ما فلان کار را در فلان روز با “اختیار” خود انجام می‌دهیم. یعنی علم خدا دلیل بر سلب اختیار از ما نیست، بلکه علم تعلق می‌گیرد به فعل ما همراه با قید اختیار.

و این شعر، از هر شاعری که باشد، اشتباه است:

می میخورم و هرکه چو من اهل بود                     می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می‌دانست                    گر می نخورم علم خدا جهل بود

شیخ بهایی قدس سره این رباعی را در جواب این شاعر فرموده است:

این نکته نگوید آنکه او اهل بود                           زیرا که جواب شبهه‌اش سهل بود

علم ازلی باعث عصیان کردن                               نزد عقلا ز غایت جهل بود

پس با این شناسایی کامل چرا خدا بندگان را امتحان می‌فرماید؟

چند علت برای این بیان کرده‌اند که ما در این نوشته تنها به ذکر دو علت از آنها که مهم‌تر هستند می‌پردازیم:

علت اول:

خدا بنده را امتحان می‌کند تا او را به خودش بشناساند.

آیا انسان خود را نمی‌شناسد؟

در جواب باید گفت به طور باید و شاید نه!! روی همین اصل در باره خود قضاوت عادلانه ندارد. یکی از علل عدم شناسایی «دوستیِ زیادس» است که انسان به خودش دارد، و از قدیم الایام گفته اند: حُـبّ ٌ الشَّـیءِ یُعـمـی و یُـصِـمّ[۵] دوستی هرچیزی آدم را کور و کر می‌سازد و بغض الشیء یعمی و یصم دشمنی با هرچیزی دشمن را از خوبی‌های طرف کور و کر می‌گرداند، یعنی انسان اگر کسی یا چیزی را دوست بدارد آن دوستی مانع می‌شود که عیوب و بدی‌های او را ببیند یا بشنود و هرچه در او نگاه می‌کند جز خوبی چیزی نمی‌بیند.

حکایتی جالب:

گویند جوانی عاشق دوشیزه‌ای شده بود، پدر و مادر دختر از وصلت امتناع داشتند. جوان وسائط زیادی بر انگیخت و خواهش‌ها نمود و خرج‌ها کرد تا کار بر مراد او شد و دختر به عقد وی در آمد. عاشق دلداده به وصال معشوق رسید و مدتها با هم زندگی کردند، کانون خانوادگی گرم و با طروات بود ولی کم کم لهیب عشق فرو نشست و آتش فروزان شهوت تدریجا خموش شد.

روش شوهر به صورت زن نگاه کرد و در چشم راست او لکه سفید رنگی دیدو تعجب کرد و گفت: از کی و چه وقت این لکه در چشم تو پدید گشته است؟ زن لبخندی زد و گفت: در دو سالگی آبله در آوردم ، چشمم را از آبله آفت رسید و از آن تاریخ این لکه در چشمم مانده است.

شوهر گفت: عجیب است! پس چرا من تا کنون ندیده بودم؟! زن گفت: علتش واضح است! تو عاشق من بودی و عاشق در معضوق جز خوبی و زیبایی نمی‌بیند، ولی اکنون که آتش عشق تو خاموش گشته از دیده عشق به من نمی‌نگری و تنها یک زن و شوهر معمولی هستیم، عیب مرا می‌بینی و به درستی تشخیص خوبی و بدی در من می‌دهی.

در نتیجه:

بشر هم جون عاشق خود و خودخواه است و خودش را دوست دارد، از این جهت در صفات و اعمال و کردار خود بدی نمی‌بیند و تمام صفات وافعال خود را خوب می‌داند، لهذا امتحان می‌آید تا او را به خودش معرفی کند! خدای متعال او را امتحان می‌نماید تا به او بفهماند که چقدر در اشتباه بوده است.

امتحان کاری می کند که آدمی به حقیقت و واقعیت خود پی ببرد، همانطور که امیرالمونین علی علیه السلام فرمودند: فی تقلّب الأحوال علم جواهر الرّجال « در تغيير و گردش حالات (بلندى و پستى و توانگرى و تنگدستى و بيمارى و تندرستى) گوهرهاى مردان (عيب و هنر آنها) فهميده شود.»[۶]

به ایام تا بر نیاید بسی                            نشاید رسیدن به غور کسی[۷]

لذا گویند دنیا دار امتحان و ابتلاء است.

علت دوم:

دومین علت امتحان خداوند از بندگان این است که می‌خواهد ایشان را به دیگران بشناساند. یعنی می‌خواهد هر یک از افراد را به اجتماع معرفی نماید. بدیهی است که هرکس دوست دارد نزد مردم به خوبی معرفی شود و مردم او را آدم خوبی بدانند. این هم یکی از آثار حب ذات است که بیان کردیم! لذا با اعمال نیک و حسنه، تظاهر می‌کند و اعمال زشت و صفات بد خود را مستور نگه می‌دارد؛ اینجاست که مردم فریب یکدیگر را می‌خورند!

ولی مردم همیشه نمی‌توانند اینگونه باشند و اینطور رفتار کنند. نمی‌توانند در همه حال خود را کنترل کنند، در گیر و دارهای زمانه و مشکلات زندگی دست و پای خود را گم می‌کنند، مضطرب می‌شوند، و روی همین اصل، حقیقت و واقعیت آنها آشکار می‌شود. خداوند سبحان امتحان را جلو می‌آورد تا مردم او را بشناسند، اگر خوب است و از عهده امتحان به درستی بیرون آمد بهتر مردم او را بشناسند و بیشتر از او قدر دانی کنند و خدا هم از اعمال چنین بنده ای قدردان است وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا[۸] 

خود این امتحان هم یک نوع قدر دانی خدا است از بندگان پاکش، آنها را امتحان می‌کند تا حقیقت خوبان آشکار گردد. تا امام حسین علیه السلام آن نهضت عظمی را به پا نمی‌کرد اینچنین جای در دل‌ها پهن نمی‌کرد و به هر دلی وطن نمی‌گرفت و فی قلوب من والاه قبره با او منطبق نمی‌شد تا دنیا دنیاست سیل اشک در رثایش جاری است.

و اگر بنده نالایق در امتحان مردود ‌شود، تا در نتیجه رسوا شود و تا مردم گول او را نخورند. شما ببینید در صف نماز جماعت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم سلمان بود و عثمان بود و ابوذر بود، ابوبکر و عماریاسر و عمربن خطاب و مقداد و ابو عبیده جراح و بلال حبشی و صهیب بود و….

اینها از نظر مردم همه خوبان و یاران کبار پیغمبر و همه به ظاهر از دوستان خدا بودند، و اگر امتحان بزرگ خدا بعد از رحلت رسول خدا راجع به خلافت و فدک پیش نمی‌آمد چطور می‌شد مومنین این جماعت از منافقین و مسلمین از کافرین جدا و متمایز شوند؟!

یکدسته از روی حقیقت و واقع و صمیمیت به زبان و دل ایمان آوردند، و دسته‌ای از ترس شمشیر یا به طمع ریاست و جاه به ظاهر اسلام را قبول کردند و از حقیقت امر کسی اطلاع نداشت جز خدا، باید امتحان بیاید تا اینها از هم جدا شوند و معرفی گردند.

خلاصه اینکه خداوند متعال بندگان را امتحان می‌کند که اولا هم آنها را به خودشان بشناساند و ثانیا آنها را به مردم معرفی فرماید.

ان شاءالله همگی ما در امتحان‌های مختلفِ دنیایی که، دار تزاحم و مشکلات است، موفق و سربلند باشیم.

[۱] . سوره مبارکه عنکبوت، آیات ۲و۳٫

[۲] . اصول کافی(ط-الاسلامیه) ، ج۲ ،ص۲۵۹(باب شدة ابلاء المومن حدیث۲۹)

[۳] . سوره مبارکه غافر، آیه۱۹٫ «[خدا] نگاههاى دزدانه و آنچه را كه دلها نهان مى دارند مى‏ داند»

[۴] . سوره مبارکه نحل آیه ۱۹٫ «و خدا آنچه را كه پنهان مى داريد و آنچه را كه آشكار مى‏ سازيد مى‏ داند»

[۵] . من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین،چاپ دوم، ج ۴، ص۳۸۰، حدیث ۵۸۱۲٫

[۶] . ترجمه وشرح نهج البلاغه(فيض الاسلام)، ج ۶ ص ۱۱۸۳ و ۱۱۸۴

[۷] . سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای.

[۸] . سوره مبارکه نساء، آیه ۱۴۷٫ «و خدا همواره سپاس‏پذير [=حق‏ شناس] داناست»

مطلب پیشنهادی

تجارت

با خدا تجارت کن

بعضی ها فکر میکنن یه دروغ گفتن ده میلیون تومان به جیب زدن! فکر کردی سود کردی؟؟ خب این ده میلیون کجا رفت؟؟؟ هیچی دکتر اشتباه حدس زده که آقا سرطان داره ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *