جمعه , ۳۱ شهریور, ۱۳۹۶
خانه / یادداشت / ادامه بخش اول – (آشنایی با تاریخ زرتشت و ایران)

ادامه بخش اول – (آشنایی با تاریخ زرتشت و ایران)

1-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa

ادامه بخش اول – (آشنایی با تاریخ زرتشت و ایران)

۲- مکان زرتشت

درباره مکان زرتشت اختلاف نظر بسیار است. در اوستا از جایگاه او به نام ایرانویج یاد شده که برخی آن را آذربایجان و برخی دیگر آسیای مرکزی و ناحیه‌ای میان هندوکش و هامون و هیرمند تا زرنگ و رخج دانسته‌اند. (به تلخیص: کتایون مزداپور، زرتشتیان، ص۱۵و۱۶)

۳- پدر، مادر، فرزند و همسران

بنابر برخی از آگاهی‌های تاریخی نام خاندان او سپتمه، مادر زرتشت دوغو دختر فری هیم رَوا و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند. (آبان یشت، ۱۸؛ یسنای ۹ف وندیداد، فرگرد ۱۹: ۴،۶، پیامبر از یاد رفته، خراسان بزرگ مهد آئین زرتشت، ص۱۳۱، مری بویس، تاریخ کیش زرتشت، ج۱، ص۳۸۴) نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. (۸یسنا، هات۲۹، بند۸) حاصل ازدواج پوروشسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومین آنهاست. (گزیده های زادسپرم، فصل۹، بند۳)

زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام نخست و دوم او ذکر نشده است، زن سوم او هووی نام داشته، هووی از خاندان هوو گوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسب شاه کیانی بوده است.

زن نخست او پسری به نام ایست واستر و سه دختر به نام های فرینی و ثریتی و پوروچیستا داشت. زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می کند. و روایات بعدی شوهر او را جاماسب می نامد. از همسر دوم زرتشت دو پسر به نام های اوروتت و هوَرچیثزه به دنیا آمده، و ظاهرا از زن سوم فرزندی نداشته است. (یسنای ۵۳، بند۳، یشت۱۳، بند۱۳۹، یشت۱۲، بند۹۸، خراسان مهد آئین زرتشت، ص۱۴و۱۵)

۴- روحانیت

زرتشت در گاهان خود را زئوتر یعنی روحانی‌ای کاملا واجد شرایط معرفی می‌کند. در میان موسسان دین های رسمیف وی یگانه کسی است که هم روحانی و هم پیامبر بوده است. (در اوستای متاخر، وی اثئورون خوانده می‌شود که واژه‌ای عام برای روحانی است) زرتشت خود را مانثرن نیز می خواند، یعنی کسی که می تواند مانثره (سنسکریت: منتره) یا کلام الهام آمیز موثر بسراید. نزد هند و ایرانیان، پرورش روحانی، از همان کودکی و گویا تقریبا از هفت سالگی آغاز می‌شد و شفاهی بود؛ چه آنان اطلاعی از فن نگارش نداشتند. این کار در اصل می‌بایست شامل آموزش آداب دینی و آموزه ها و نیز کسب مهارت در بداهه پردازی سروده هایی در ذکر و ستایش ایزدان و از بر کردن مانثره هایی بوده باشد که دانایان پیشین سروده بودند.

ایرانیان بر این باور بودند که انسان در پانزده سالگی بالغ می‌شود و گویا زرتشت نیز در همین سن ، به جرگۀ روحانیان پیوست. گاهان وی نشان می دهد که وی از آن پس همه دانشهای برتری را که از آموزگاران گوناگون می‌توانست کسب کند، طلب کرده است. وی در گاهان خود را وئدمنه نیز خوانده است که به معنای «دانا» است یا سالکی که از حکمت ملهم از خداوند برخوردار است.

بر پایه سنت زرتشتی (که در کتابهای پهلوی بجا مانده است) وی سالها در طلب حقیقت بود و سروده هایش نشان می دهند که شاهد آن بوده است که چگونه دسته‌های جنگجویان یا همان دیوپرستان با اعمال خشونتت بار به حوامع صلح جو می‌تاختند تا چپاول و کشتار کنند و گله های آنان را به یغما ببرند. زرتشت که از ناتوانی مادی خود آگاهی داشت، سخت آرزومند عدالت شده بود و آرزومند قانون اخلاقی اهوره‌ها که برای نیرومند و ناتوان به یکسان حکمفرما باشد، به طوری که با آن نظم و آسایش حکمفرما شود و همگان بتوانند در صلح و آرامش زندگانی خوشی را پی گیرند. (بویس، مری، همان، ص۴۲)

۵- همپرسی (وحی) و پیامبری

بر پایه سنت، زرتشت در سی سالگی، یعنی در هنگام کمال خردمندی، بود که به همپرسی (وحی) نائل آمد. در یکی از بخش‌های گاهان (یسن۴۲) به این رویداد بزرگ اشاره شده است و در متنی پهلوی (گزیده های زادسپرم، فصل های ۲۰و۲۱) نیز گزارش این رویداد، به اختصار آمده است. این متن می‌گوید زرتشت که در اجتماع مردمان برای برگزاری جشنی بهایری حاضر شده بودف بامدادان به سوی رودخانه ای رفت تا برای مراسم تهیۀ هئومه آب بیاورد. وی به درون رودخانه رفت تا از وسط آن آب بردارد و آن گاه که به کنار آب بازگشت – در حالی که در طراوت بامداد بهاری، در حال بیرون آمدن از عنصری تطهیر کننده، و خود، در حالت تطهیری آیین بود- به شهود نائل آمد. وی در کرانه رود، موجودی نورانی دید که خود را وهومنه (اندیشه نیک) معرفی کرد. وهومنه وی را به پیشگاه اهوره مزدا و پنج شخصیت نورانی دیگر برد که در نزد آنان «وی به سبب بسیاری نور ایشان، سایه خویش را بر زمین ندید» ، و آنگاه از این هفتگانه رسالتش را دریافت کرد. (همان، ص۴۳)

۶- فرجام زرتشت

زرتشت در تبلیغ دین خود با دشورای هایی روبرو بوده استو در سرودهای خویش (یسن۴۶، بند۲) از فقر و کنی تعداد حامیانش می گوید و از بدکاری پیشگویان و روحانیان هم وطن خود کوی ها و کرپن ها، گله و شکایت دارد و از بعضی دشمنان خود مانند بندوه و گرهمه (یسن۴۹، بند ۱و۲) نام می برد.

نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیو ماه بود، که فروردین یشت (یشت۱۳، بند ۹۵) از او نام می برد. سر انجام بر آن می شود که از زادگاه خود دور شود و به سرزمین مجاور برود که فرمانروای آن کی گشتاسب است. زرتشت در این سرزمین سرانجام با موفقیت روبرو میگردد. با گِرَوِش کی گشتاسب به دین زرتشت، مخالفت های حکمرانان همجوار بر انگیخته می‌شود. نام برخی از فرمانروایان مخالف زرتشت در آبان یشت (یشت۵، بند۱۰۹) آمده است که از میان آنان ارجاسب تورانی از همه نامورتر است. در یادگار زریران آمده است که عاقبت در نبرد و ستیز با تازش و انگیزش دیوان و دیو پرستان، کشتار و جنگ سختی روی داد و در این تازش، کوبش بود که سرانجام زرتشت در سن ۷۷سالگی در روز خور یا یازدهم اردیبهشت ماه (به نقل از متن پهلوی زادسپرم) در نیایشگاه بلخ به دست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد. فحوای کلام شاهنامه فردوسی دلالت بر مرگ توأم با خشونت زرتشت، در هنگام حمله ارجاسب به بلخ، در این شهر می کند. (پیامبر از یاد رفته، ص۱۴۶) هاشم رضی نیز می نویسد: «زرتشت در این جنگ به دست یکی از تورانیان کشته شد» (راهنمای دین زرتشتی، ص۸)

ان شاءالله در ادامه به نقد تاریخ زرتشت خواهیم پرداخت…

فرآوری: حمیدرضا صادقی

مطلب پیشنهادی

حضرت جواد

حضرت جواد تشنه افتاده

در دلم ولوله افتاده ضربانم به شماره افتاده گوشه حجره خاک آلود حضرت جواد، تشنه افتاده طاقت مادرش طاق شده هلهله نکن، فاطمه افتاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *